محمد بن حسين البيهقي

1028

تاريخ بيهقى ( فارسي )

طلايه نه و ديدبان نيز نه * به مرز اندرون مرزبان نيز نه ( نقل از لغت‌نامهء دهخدا ) ( 17 ) - نيرو : ضرب و زخم و فشار و حمله ( 18 ) - بما بازرسيد : به ما برسيد و بر ما وارد آمد ( 19 ) - معنى عبارت : ظاهرا اين است كه : ما با آنكه گرفتارى بنه و ثقل نداشتيم چنين ضربتى بر ما وارد شد ، پس نبايد به جنگ مصاف بپردازيم و بايد مثل سابق در اطراف به صورت پراكنده تاخت‌وتاز كنيم نه جنگ روياروى ( 20 ) - ضجر : بفتح اول و كسر دوم ملول و بىقرار ( 21 ) - تموز : بفتح اول ماه دوم تابستان مطابق با مرداد ( 22 ) - بازگردند : بمعنى مستقبل است يعنى باز خواهند گشت ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض ) ( 23 ) - معنى جمله : جنگ با آرايش نظامى و آئين خاص ( جنگ مصاف ) آغاز كنم و در پيش گيرم ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 758 شمارهء ( 13 ) ( 24 ) - محال : خطا و باطل ( 25 ) - بازايستاد : بند آمد و قطع شد ( 26 ) - درتاخت : بسرعت آمد يا تازان رسيد ص 909 ( 1 ) - برهم : كنار يكديگر - معنى دو جمله : چادرها را چنان نزديك و كنار هم برپا كرده بودند كه جايگاههاى راست و چپ و ميانهء لشكر از يكديگر فاصلهء اندكى داشت ( 2 ) - بسم اللّه : در اينجا از اصوات يا شبه جمله است براى آغاز كردن كار ( 3 ) - معنى دو جمله : سوار شويد تا ما نيز سوار شويم ( 4 ) - كه مقدمان . . . نيامده‌اند : شايد : كه مقدمان ايشان مىگويند كه نيامده‌اند ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض ) ( 5 ) - معنى جمله : مجهز و آماده به مقابلهء دشمنان رفتند ( 6 ) - در وقف داشتند : متوقف كردند ( 7 ) - افتاديم : دچار شديم ( 8 ) - آنچه يخ باقى بود مانده : عطف است به آب چاهها ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض ) ( 9 ) - كه : حرف ربط براى تعليل بمعنى زيرا كه و چه - معنى جمله : چه از تاخت‌وتاز و سخت‌گيرى دشمنان يخ نتوانستند آورد ( 10 ) - خسته : مجروح ( 11 ) - معنى جمله : گويى طاقت آنان از دست مىرود ( 12 ) - توفير : بفتح اول و سكون دوم و كسر سوم صرفه‌جوئى در مخارج ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 710 شمارهء ( 5 ) ( 13 ) - ما مىبترسيم : همانا ما هراس و بيم داريم ( فعل مضارع مؤكد ) - ما يعنى ما اعيان و مقدمان ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض ) ( 14 ) - معنى جمله : به كنايه مراد آنكه كار بجاى بدى بكشد ( 15 ) - بكارتر : چالاك‌تر و كارىتر و نبردآورتر ( 16 ) - نفير : بفتح اول و كسر دوم فرياد و فغان ( 17 ) - متنكر : ناشناخته ، اسم فاعل از تنكر مصدر باب تفعل ( 18 ) - رأى العين : بفتح اول و سكون دوم ديدن چشم ( 19 ) - سخت سست : بسيار آهسته و نااستوار ص 910 ( 1 ) - نايافت : ناياب ، صفت مفعولى ( 2 ) - ناچيز مىشوند : مىميرند و نابود مىشوند ( 3 ) -